![]() |
![]() |
|
| ابرو نمود و جلوه گری کرد و رو ببست |
|
حالا دیگر
وقتی می رسی به اینجا.. ناخوداگاه زمزمه می کنی: فاخلع نعلیک فانک بالواد المقدس طوی و آن وقت
|
|
+ پنجشنبه 14 آذر1387ساعت 11:57
|
|
وقتی می بینی خوشحالم
و می گی "چه حس قشنگی" و وقتی می گی "بعضی چیزها نباید حتی کمرنگ بشه" تازه بیشتر می فهمم به بی راهه نرفتم و تازه بیشتر هم خوشحال تر می شم تا تو هم حست قشنگ تر باقی بمونه پ ن : مبارکه نازنین |
|
+ پنجشنبه 9 آبان1387ساعت 20:51
|
|
یک دمان گمان مبر ز خیال تو غافلم .... |
|
+ یکشنبه 21 مهر1387ساعت 11:28
|
|
دارم گیج می زنم
می رم بخوایم اما نه از خواب که از حرفهای همین الان از حرفهای دلت که می خواستم بشنوم و شنیدم دعا کن خوابم ببره همین! |
|
+ یکشنبه 7 مهر1387ساعت 1:5
|
|
در وصل هم زعشق تو ای گل در آتشم با عقل آب عشق به یک جو نمــی رود دیشب سرم به بالــش ناز وصـال و باز پروانه را شکایتی ازجـور شمـع نیست خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست بـــاور مکن که طـعنه طــوفان روزگار سـروی شدم به دولت آزادگی کــه سر دارم چو شمـع، سرّ غمش بر سر زبان هر شب چـو ماهـتاب به بالین من بتاب گـر زیر پیرهن شــده، پنهان کـنم تو را لب بر لـبم بنه به نــوازش دمی چـو نی ساز صبا به نــاله شــبی گفت شهریــار جواب همه ی پستها بود یا نه؟ |
|
+ شنبه 6 مهر1387ساعت 16:59
|
|
تسبیح سبزم را که در دست می گیری
تسبیح زردت را در دست می گیرم سبزینه تسبیح تو تداعی می کند گنبد سبزی را که پیوندمان داد و زردینه تسبیح من گنبد زردی که پیوندمان را عمق بخشید و چه زیباست این سبز و زردی که ما را به هم می رساند و حالا من و تو دانه های یک تسبیح دو دانه هستیم با ریسمانی از جنس محبت و معنویت خوابم نمی برد... اساسی |
|
+ شنبه 6 مهر1387ساعت 4:35
|
|
دوست دارم این آیه ها را ادامه بدهم
تا همیشه... انگار سیر نمی شوم از خواندن این آیه ها و نوشتنشان... آیه ی من.. فاما بـ... بقیه ش رو نمی گم خطرناک می شه |
|
+ شنبه 6 مهر1387ساعت 0:6
|
|
اضطراب
علامت سوال دوست داشتن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ از چیزی نگرانی نازنین؟ قرار نبود من شریک نگرانی هات نباشم... بود؟ |
|
+ شنبه 6 مهر1387ساعت 0:2
|
|
نمی دونم چرا دوست دارم اینجوری .... صدات کنم
انگار حس می کنم یه مدتیه که رسمی شدیم می دونم که وقتی اینجوری صدات می کنم حس هردومون یه جور دیگه می شه خیلی سخته نازنین وقتی که آدم مجبوره با عشقش رسمی باشه و با دیسیبلین حرف بزنه سخخخخخخخخخخخخخخته |
|
+ جمعه 5 مهر1387ساعت 23:58
|
|
انگار خودمم نمی دونم چی نوشتم
خب تقصیر من نیست... وقتی تو هستی که تمرکزی نیست که بخوام روی حساب و کتاب بنویسم این "تو" واقعا عجیب است.. بودنش یه جوریه و نبودنش یه جور دیگه... نبودنش استرس زاست و دلتنگی بودنش هیجان است و شکوه به "تو" بگو که بدجوری به جانم نشسته ای جانا |
|
+ جمعه 5 مهر1387ساعت 23:55
|
|
صفحه نخست آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مینویسم
به خاطر دلم به پاس احترامی که برای مفردترین مخاطب خود قائل است! #نظر دیگران در این خانه مهم نیست،اینجا فقط "یک" مخاطب دارد # |
| پستوی آیه های عاشقانه |
|
آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|